در عصر شک و تردید، به سایه ات هم نمی توانی اعتماد کنی، چه رسد به این سیستم های کلاغ، که داروغه ها و مفتی ها شان اینجا هم آدم را می پاییند تا به آزادی خیانت نکنیم.
به خاطر بی وفایی بلاگفا، ( که البته او هم مثل همه معذوراتی برای خود دارد) به این آدرس کوچ می کنم.
احمد پورنجاتی درصفحه ی اول روزنامه ی اعتماد ملی مطلبی نوشته است با عنوان « ادبيات در گفتار» و شأن مقام که به بررسی ادبیات گفتاری آقای رئیس جمهور نخبه می پردازد.
این وجه فاخر و اخلاق گرای پورنجاتی همیشه او را از باقی سیاستمداران متمایز کرده است.
داستان بی نزاکتی های آقای رئیس جمهور نخبه اظهر من شمس است، برای این پست این جمله را از این ستون انتخاب کرده ام.
"آخرين نمونه از ادبيات گفتاري رئيس دولت نهم توجه كنيد: بگذاريد مراسم تحليف برگزار شود، دولت كارش را شروع كند، يقهشان را ميگيريم و سرشان را ميچسبانيم به سقف "
پانوشت: در روزگار دانشجویی فیض شعبان بیمخ در یک پروژه ی مذبوحانه، به من نیز رسید.
نه نمی توانم. احساسم را در ته دریا جا گذاشتم. فکرم را به تخته سنگ ها ساییدم و با امواج شستم...
حتی نوشتن هم برایم غریب و ناممکن شده است.
طعمه ی گرفتار شده در دامی که نا امیدانه برای رهایی دست و پا می زند، غافل از آنکه هر جنبشی، میخی است بر تابوتش.
بعد نوشت: برای این پست کلی با خودم کلنجار رفتم.
نکته: از ابهام نویسی به شدت متنفرم ، ولی این متن را نا خواسته این گونه در ساحل نوشتم. و خب...